تحلیل آمار سایت و وبلاگ خرداد 93 - خونه مون! :)

100 درجه کافیه!

 

به نام خدای رحمن و رحیم

 

سلام

 

----------------

 

(1)

خدایا..

هیچ کس رو به بنده هات واگذار نکن..

بذار فقط به خودت احتیاج داشته باشیم..

خدایا..

بعضی از بنده هات خیلی نامردن خب.. تا می بینن بهشون احتیاج داری، بلانسبت از آدم سواری می گیرن! :|

جالب این جاست که اصن یادشون می ره که اونا هم نیازی متقابل دارن به آدم.. اما شاید چون این آدم مدنظرم یه فرشته ای از فرشته هاته و باهاشون بدی نمی کنه، یادشون رفته خوبی هاش و کارایی که براشون کرده رو...

خدیا.. هیچ کسی رو به بنده هات واگذار نکن.. نجاتمون بده از نامردی هاشون..

 

(2)

اگر تابستون و تعطیلی در پیش نبود اصن نمی رفتم.. برم بگم چی آخه؟ :|

 

(3)

خیلی راکد و بد شدم.. باید یه هم ِ محکم به زندگیم بزنم تا حس و حال های خوبم اگه هنوز از بین نرفتن از حالت ته نشینی دربیان!

اما هر هم زدنی هم نه.. نمی دونم، دلم یه هم زدن متفاوت می خواد، یه چرخش 100 درجه ای می خواد (180 زیاده، یه چیزایی که نباید عوض بشن رو نابود می کنه خب!) .. اما نمی دونم چه کار کنم خو..

 

(4)

حس می کنم حرف زیاد داشتم؛ یادم رفتن Oo !

شاید ادامه داشته باشه.

 

 

 

 

هرچی یادم بیاد تو ادامه مطلب! دلم برا ادامه مطلب تنگ شده بود! شوخی 

[ جمعه 93/3/30 ] [ 4:16 عصر ] [ ریحانه ]

نظر

:|

 

به نام خدای رحمن و رحیم

 

سلام

 

-----------------

 

خیلی کار دارم

خییییییییلی عصبی هستم

خییییییییییییییییلی هق هقم

خیییییییییییییییییییییییییییییلی عصبی هستمممممم!

 

 

خدایا! می شه یه خواهشی بکنم؟!

حافظه ی فک و فامیل و آشنا و غریبه رو از مسائل مربوط به من پاک کن!

چون اگر بازم بخوان ازم بپرسن تموم شد؟ نشد؟ چی شد؟ فلان! اون وقت ممکنه دیگه قاطی کنم و یه چیزی بگم که بعداً پشیمون بشم!!

 

 

اصن به هرجایی برسم یا نرسم به خودم مربوطه نه به زن همسایه!!!

نوک قله باشم یا قعر زمین (گفتم قعر زمین یهو بی ربط یاد ایستگاه تجریش افتادم!! :پی وسط عصبانی حرف زدنمم نمی تونم جدی باشم :پی)، خلاصه به خودم مربوطه نه به فک و فامیلی که اوج خیری که به آدم می رسونن دخالت توی مسائل شخصی آدمه! :|

 

 

حالا اون خواهر ما که اگه مشکلی پیش نیاد ان شاءالله تا یه سال دیگه دکتراش رو می گیره، به کسی ربطی داره؟ مشکلات زندگی خاله زنک ها رو حل کرده؟!

اون یکی خواهر که فیکس سر چهار ترم ارشدش رو تموم کرد و هفته دیگه مصاحبه ی دکتری داره، حالا قبول بشه یا نشه، دردی از کسی دوا می شه؟!

داداشمون که فلان مدرک و شغل رو داره یا نداره، به کسی ربطی داره؟!

یا اون یکی داداش که زیاد به ارشد فکر نمی کنه و به جاش می خواد تلاش کنه و توی کارش پیشرفت بکنه، مشکلی برای کسی ایجاد کرده؟!

می خوام بگم آدم هر کاری بکنه یا نکنه به خودش مربوطه!

 

تازه والا منم به خواب نمی دیدم روزی برسه که کارم اینقدر طول بکشه!

هیچ وقت تو عمرم یه واحد افتاده یا ناجور نداشتم! که اگرم داشتم مهم نبود و به کسی ربطی نداشت!

ولی حالا شرایطم پیچ خورده!

زندگی شخصی و درسی و خانوادگیم قاطی شده! گره خورده!

دارم توی دستگاه پرس زندگی می کنم! به نظر کسی شرایطم بد باشه یا خوب مهم نیست، مهم اینه که کسی حتی تصورشم نمی کنه خیلی بلاهایی که داره سرم میاد رو..

پس برای قضاوت دیگران از بیرون که گاهی خنجروار اومدن توی قلبم، حتی از سمت مثلاً دوستام، پشیزی ارزش قائل نیستم! :|

 

 

سرکار خانم همسایه!

سرکار خانم فامیل!

مدیونید اگه منو با بچه های خنگ خودتون مقایسه کنید که اصلاً کتاب و دفتر نمی شناسن! یا اگرم می شناسن این قدری لی لی به لالاشون گذاشتید که کافی ه لحظه ای حمایتتون رو ازشون بردارید تا با مخ بخورن زمین!

من نه زمان کنکور کارشناسی نه کنکور ارشد، و نه دوره ی کارشناسی نه دوره ی ارشد، هیچ وقت شرایطم نرمال نبوده! معمولاً هم خودم بودم و خودم! تازه باید عده ای رو هم ساپورت می کردم.

من همیشه بچه های شما رو توی دلم سرزنش می کردم و می کنم که قدر نمی دونن!

من کسی هستم که یک هفته مونده به کنکور کارشناسی، خواهرم اومد اهواز و برای یک هفته شبیه آدمیزاد درس خوندم، و تمام اون یک هفته بغض و گریه بودم که چرا نتونستم همیشه این طوری باشم تا پشت کنکور نمونم..

من کسی هستم که دو هفته مونده به کنکور ارشد، وقتی چند تا شِبه سرماخوردگی متوالی داشتم، دکتر بهم گفت اینا سرماخوردگی نیستن، این همش عصبی ه؛ و بدون این که منو بشناسه بهم گفت یا امتحان داری یا تو خونه مریض داری! و خبر نداشت که هردوش رو همزمان دارم اونم تنها و یک تنه!

 

با همه ی این اوصاف هیچ وقت شکایتی نکردم و سرم به کار خودم بود.. تازه امثال بچه های این ها همیشه اشکال و ایرادهاشون رو از خودم می پرسیدن.

یه عمر سرم به کار خودم بود و اگرچه شاگرد اول نبودم اما بد هم نبودم!

 

ولی حالا با اعصابی له و شرایطی له کننده درگیرم! (دیوونه بازیای مدیرگروه که حدود یک سال کارم رو عقب انداخت به جای خود!)

البته به ظاهر تنبلی هم زیاد می کنم، اما تنبلی نیست.. خدا خودش می دونه چقدر روحیه م داغونه و سردرگم و مستأصلم..

مات و مبهوت روزگار بودنم رو خدا خودش می دونه.. وقتی هم مات می شم دیگه تمرکز ندارم..

اصلاً «مات» اسمش روشه دیگه!

 

هرچی بگم و بنویسم خالی نمی شم..

چون یه عمر از خیلی ها سر بودم و حالا هم اگر به دلایلی یه کم استپ دارم توی یه موقعیتی، چون حالم بده.. چون..

 

اینا رو نمی گم که جلب توجهی کرده باشم یا حتی توقع دلداری داشته باشم یا ترحم به خاطر بلاهایی که نوجوونی و جوونیم رو به باد داد..

فقط خیلی قاطی هستم.. خیییییییلی..

 

 

اصن تصمیم دارم دفعه ی دیگه یه کدومشون ازم بپرسن چی شد چی نشد، با لحنی متفاوت جواب بدم!

فقط امیدوارم بتونم!

فقط امیدوارم این شرایط مسخره تموم بشه..

خیلی خسته م..

خیلی یهویی دلم مشهد خواست :"(

 

 

ببخشید سرتون رو هم بردم با حرفام؛ گیر کرده بود تو گلوم خب..



[ سه شنبه 93/3/27 ] [ 3:15 عصر ] [ ریحانه ]

نظر

بیا...

 

به نام خدای رحمن و رحیم

 

 

السلام علیک یا صاحب الزمان...

 

 

 

 

راستش می خواستم یکی دو خط از یادداشت های سررسیدهای دوره ی دبیرستانم خطاب بهتون رو بنویسم..

اما خجالت کشیدم از روتون..

خجالت کشیدم که چقدر فاصله گرفتم و چقدر بد شدم و چقدر...

اون حرف ها از ته دل بودن.. آیا الآنم اگه بنویسم از ته دل هستن؟!

شرمنده م آقا...

شرمنده م...

قرار بود توی محبتت غرق بشم و ساحل به ظاهر امن اما در واقع آشفته ی بی تو بودن رو رها کنم..

قرار بود..

یادته آقا؟ یادته آرزوهامو؟

یادته؟

آخخخ.. قرار نبود توی دنیا غرق بشم و از ساحل امن شما فاصله بگیرم..

اما الآنم رو ببین..

نه! نبین!

نبین که کجا غرق شدم و به کجا پناه اوردم..

چشماتو ببند و نبین که کجا هستم..

 

آقا.. چشماتو ببند که کمتر خجالت بکشم، اما روتو ازم برنگردون!

دستم خالی ه آقا.. دستمو بگیر..

دستمو بگیر و منو با خودت ببر...

آرومم کن..

غرقم کن..

آرومم کن..

ببین چه طور پشتم خالی شده.. تو خودت پشت و پناهم بشو..

من که بدم، اما شنیدی اون توسل های بنده های خوبت رو؟

آرومم کن آقا..

غرقم کن..

از این تنفس آلوده خسته شدم دیگه.. هر هوایی رو جز خودت ازم بگیر..

غرقم کن..

عاشقم کن..

غرقم کن...

 

 

تولدت مبارک آقا..

 

-------------------

 

پی نوشتی مهم تر از متن:

 

آقای مهربونی ها..

امروز، روز میلادتون، جمعه ست ها..

دیگه خودت که می دونی چی می خوام بگم..

 

خدا که وعده ش رو یادش نمی ره؛ شما هم یادت نمی ره..

فقط خدا کنه ما یادمون نره و غیرممکن ندونیمش..

 

اللهم عجل لولیک الفرج..

 

------------------------

 

 

سلام

 

عیدتون مبارک مؤدب

 

یادمون نره ازشون و به خصوص از مادرشون عیدی بگیریما! تبسم 

 

 

>> دانلود >>



[ جمعه 93/3/23 ] [ 7:43 صبح ] [ ریحانه ]

نظر

چرا این روزا عنوانم نمی یاد؟! :))

 

به نام خدای رحمن و رحیم

 

سلام

 

---------------

 

آقا یه چیزی!

ینی مدت هاست می خوام اینو بگما، هی یادم می رفت!

 

دیدید این تبلیغ تردمیل کودکان رو؟!

 

من هر بار کلی حرص می خورم که آخه بابااااااااااااااا! بچه تردمیل می خواد چه کار؟!

بچه باید بره توی پارک و بوستان و باشگاه و مراکز تفریحی و چه می دونم حیاط و کوچه خیابون بدوئه!

بچه باید توی جمع و با دوستاش باشه و بازی کنه!

 

آخه بره روی تردمیل بدوئه که چی بشه؟!

که بچه رو حبسش کنیم توی خونه و همون یه کم تفریح بیرون رو هم ازش بگیریم؟! که بچه رو از جمع جدا کنیم و بیش از این منزویش کنیم؟

آپارتمان نشینی به اندازه کافی بچه ها رو محدود کرده، دیگه خودمون محدودترشون نکنیم خب..

 

ینی این تبلیغ رو که می بینم (توی پیام های بازرگانی معمولی هم نیستا، یه برنامه ی مجزا و مفصل برای خودش داره که بعضی روزا می ذاره، برای محصولات بازرگانی ل.طی.فی!)، هی لجم می گیره که این محصول یه جور بدی سودجویی شدیداً توش حس می شه..

 

الآن نگید خب بعضی بچه ها شاید مشکل دارن یا مریض گونه چاق هستن و اینا..

خب آخه مگه چند درصد بچه ها همچین هستن؟

بعدشم اولاً اونا می تونن برن باشگاه و پارک و اینا، ثانیاً خب اصن فرض کنیم همچین محصولی لازمه، اما این طوری که اینا توی تلویزیون ازش حرف می زنن، دقیقاً بچه های سالم و معمولی رو هدف رفتن.. ینی میاد می گه خب بچه ها بیایید این طوری ورزش کنید و فلان..

 

خب آدم دلش می سوزه دیگه..

 

 

هوم!

این بود انشای من! شوخی



[ پنج شنبه 93/3/22 ] [ 12:49 عصر ] [ ریحانه ]

نظر

عنوان از کجا بیارم حالا؟

 

به نام خدای رحمن و رحیم

 

سلام

 

-------------------

 

طلبکارم..

 

این قدر بدهیشون بزرگ و غیرقابل بازگشت ه که حتی صدامم دیگه در نمی یاد..

 

طلبکارم..

 

-------------------

 

پ.ن. آیا دلسوزی یعنی این که باید دل آدما رو بسوزونیم؟! :|



[ پنج شنبه 93/3/22 ] [ 2:8 صبح ] [ ریحانه ]

نظر

ذوق مرگ می شویم! :))

 

به نام خدای رحمن و رحیم

 

سلام

 

-------------------

 

مبین با مامانش اومده اهواز؛

 

دیروز بدو بدو اومد توی آشپزخونه و اینو داد دستم..

 

 

 

دوست داشتنپوزخندمؤدبپوزخنددوست داشتن

شوخی



[ سه شنبه 93/3/20 ] [ 1:4 عصر ] [ ریحانه ]

نظر

شب تا سحر نشسته در کنج خلوت خویش..

 

به نام خدای رحمن و رحیم

 

سلام

 

----------------

 

(1)

جایی که باید یه کم رها بشی، این قدر تحت فشار می ذارنت که صد رحمت به دستگاه پرس..

بعد اَت دِ سِیم تایم، نیاز به حمایت که داری پشتتو خالی می کنن..

و نتیجه ش می شی تویی که شدیداً تحت فشار، اما در هوا معلقی...

و زیر لب اون شعر رو زمزمه می کنی و این قسمتش رو از ته دل تر می خونی که: کنون کجا روم خدایا؟!

 

(2)

یه چیزی هست که هیچ وقت فلفسه ش رو نفهمیدم! پوزخند

دیدید یه پنجره هایی رو که باز می کنیم، مثلاً بعضی کامنت دونی ها، بعد ارور که می زنه یا مثلاً می گه نظرتون ثبت شد یا هرچی، بعد می زنه برای بستن پنجره اینجا کلیک کنید!

بعد من همیشه با خودم می گم خو ضربدر بستن پنجره که همون بغل ه! دیگه آخه این چیه که می نویسن! که چی؟! فایده ش چیه؟! پوزخند

بعد اصولاً منم لج می کنم با همون ضربدر قرمزه پنجره رو می بندم! شوخی

 

(3)

سفر آخری که با قطار داشتم، توی اون حس و حال خاصم، شنیدن این دیالوگ توی فیلمی که داشت از قطار پخش می شد خیلی به حس و حالم می یومد (جمله م یه ذره داغون شد، خودتون بگیرید :دی)

(می دونم اینو جای دیگه هم گذاشته بودمش..)

 

غربت یعنی این که میون این همه آدمی که بینشون هستی هیچ کس حرفتو نفهمه..

دیالوگ کامران (امین زندگانی) در فیلم خانواده ارنست

 

(4)

دیگه این نت مخابرات شورش رو در اورده!

باباااااااا! این سری سرویس دو مگ گرفتیم! ینی دیگه باید عالی باشه!

بعد هر روز بدتر از دیروز!!

آیا سزاست که من وقتی سرعت دانلود فقط برای لحظاتی به 60 برسه ذوق کنم؟! و بعدشم که دور و بر 20 بچرخه یا حتی خیلی پایین تر، هی حرص بخورم؟!

باباااااا! این سرویس باید دانلودش بترکونه! اما فقط اعصاب بنده رو ترکونده!

صفحه باز کردنش که اوف! عکس باز کردنش که دیگه بوووووووووووووووووووق!

خدایا! به کدامین گناه ما رو به نت مخابرات واگذار کردی؟ هق!

با این خط های جدید، هیچ گزینه ی دیگه ای هم نداریم به جز ادسل خود مخابرات! مگر این که وایمکس بگیریم..

وایمکس چه طوره سرعتش؟ شنیدم اونم خوب نیست زیاد..

 

پس از ویرایش: دیشب بدشو گفتم یه کم غیرتی شده انگار! پوزخند الآن روی 70-80-90 و گاهی هم بالای 100 ه، مثلاً 130 یا یه کم بالاتر، یا حتی ثانیه هایی 180. گرچه بازم برای دو مگ، این زیاد نیست، اما خب دیگه 20 و 30 هم نیست که دیشب گفتم :دی

پس تر از ویرایششوخی: آقا 200 رو هم رد کرد! قاط زدم (البته مدتی کوتاه)

حتماً باید فوششون می دادم و حرف از هوو!(وایمکس) می زدم تا آدم بشن؟! پوزخند

 

 

(5)

خدایا، این خنده های امروز (توی اون موقعیتی که خودت می دونی..) رو ازم نگیر..

خنده هام رو نگیر تا مامان بازم مثل امروز خوشحال بشه که دخترش حتی توی اون وضع هم شوخی می کنه و قاه قاه می خنده..

 

راستی خدا، می دونستی وقتی دعام می کنه احساس می کنم دنیا مال منه؟!

 

دنیا تو مشت منه، وقتی دعات پشت منه..

 

(6)

بچه ها، یه چیزی!

از وقتی دیگه توی کو.چه ب.اغ نمی نویسم، بازدیدش خیلی زیاد شده!!

اون وقتا فقط گاهی پیش میومد که از 100 تا در روز بزنه بالا، اما این مدت به جز دیروز که 80-90 تا بود، همش کلی بالای 100 و حتی بالای 200 می شه.

بعد خو این برای وبی که آپ نمی شه و همین جوریشم این قدر بازدید نداشت یه کم عجیب نیست؟

روزای اول می گفتم خو لابد ملت سر می زنن هنوز؛ اما الآن این همه مدت گذشته.. خب..

راستش توهم توطئه زدم!! می گم نکنه مردم آزارهای محترم سر می زنن.. بعد به چه نیتی اون وقت؟!

نمی دونم!

 

(7)

شماره ی (3) رو می خونم و این هم توی گوشمه که برام می خونه:

 

هرگز کسی نفهمید مفهوم غربتم را

من واژه ای غریبم در شعر روزگاران..

من که هزار و یک شب تا شهر قصه رفتم

با هیچ کس نگفتم یک قصه از هزاران..

در این سراب تشنه آهوی دل غریب است

ما را ضمانتی کن ای اعتبار باران..

>>دانلود>>



[ جمعه 93/3/16 ] [ 1:34 صبح ] [ ریحانه ]

نظر